برچسب:
نویسنده: غزل مهدوی
از اون دلتنگی های یه دفعه ای!
که انگار یکی پرتت می کنه وسط خاطرات قدیمی یا شایدم بهتر بگم یادآوری یه حس قدیمی که مدت هاست دچارش نبودی.
به گمانم هنوزم تکه ای از وجودم اینجاست. شبیهِ... شبیه گل سرخ شازده کوچولو!
برچسب:
نویسنده: غزل مهدوی
برچسب:
نویسنده: غزل مهدوی
اولش سخته! ولی کم کم عادت می کنی. هر چقدرم سخت بگذره بازم هر روز صبح، خورشید طلوع می کنه.
برچسب: گذرد,
نویسنده: غزل مهدوی
فکر کن یکی هست که خیلی دوستش داشته ای و درست آن لحظه هایی که می خواستی باشد، نبوده. حالا که برگشته، باهاش غریبه شدی و حالا حالا طول می کشد یخ ات آب شود و راحت باهاش حرف بزنی.
مثل اینکه از وبلاگم دلخورم و حس ام شبیه چیزایی که گفتم!!
برچسب: خواهد,
نویسنده: غزل مهدوی
تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ بهارانم تو
(حمید مصدق)
پینوشت: روزهای خوب در گذرند و روزهای خوب تر در راه...
گاهی وقتا دلت فقط نوشتن میخواد. بذار یه گوشه ی دنج باشه. یه جایی که شاید هیچکس نیاد. شاید اینطوری راحت تر باشی.
اما بنویسی. بنویسی و سبک بشی از این همه حرف.
وقتی احساس کنی از یکی دلخوشی هاشو گرفتی هر چند که این دلخوشی ها آنچنان زیاد و بزرگ نباشه، اونوقت از خودت بدت میاد. اونم وقتی که نمی دونی چطور میشه جبران کرد!
برچسب: نگفتنی,
نویسنده: غزل مهدوی
برچسب:
نویسنده: غزل مهدوی